راهكارهاى حكومتى امام مجتبى عليه السلام
پيشوا و رهبر، حلقه اتصال و سررشته دار امور مملكتى است كه با فقدان او، نظام جامعه دچار از هم گسيختگى مى شود. بر اين اساس امام حسن عليه السلام پس از شهادت اميرمؤمنان و عهده دارشدن خلافت، بدين امر اهتمام ورزيد و در اين راستا به اجراى راهكارهايى اقدام نمود كه بدين شرح است:
الف) تثبيت نظام مديريّتى
امام مجتبى عليه السلام پس از اوّلين سخنرانى خود، بعد از شهادت اميرمؤمنان، به اداره مملكت پرداخته و كارگزاران سابق را در يمن، حجاز، آذربايجان، خراسان، كرمان و فارس در كار خويش ابقا نمود و عبداللّه بن عباس را به بصره فرستاد.10
شيخ مفيد مى نويسد: «فرتَّب العّمال و امَّرَ الاُمراء وانفذ عبداللّه بن عباس الى البصرة و نظر فى الاُمور؛ كارگزاران خود را به اطراف و نواحى فرستاد و حكّام و امراء را در هر محلّ نصب كرد و عبداللّه بن عباس را به بصره فرستاد و به تدبير امور پرداخت.»11
بدين ترتيب امام حسن عليه السلام ساختار مديريتى را، كه از پيش به وسيله اميرمؤمنان عليه السلام پايه ريزى شده بود، حفظ و با همان آهنگ و مقصد بر استمرار آن راه تأكيد نمود.
ب) جلوگيرى از نفوذ دشمن
پس از آنكه معاويه از بيعت مردم با امام حسن مجتبى7 آگاه شد، توطئه هاى مختلفى را با هدف ايجاد نابسامانى و از هم گسيختن امور، تدارك ديد كه فرستادن جاسوس به سوى كوفه و بصره، از آن جمله است. البته به دستور حضرت، جاسوس معاويه در كوفه گردن زده شد و امام نامه اى به بصره براى ابن عباس نگاشت و از وى خواست جاسوس معاويه را دستگير و او را نيز اعدام كند.12
ج) اتمام حجّت با معاويه
معاويه با بهانه هاى بى اساس، از تسليم در مقابل حكومت اميرمؤمنان على عليه السلام سرباز زد. عملكرد معاويه، حتى طبق مبانى اهل سنت ـ كه اتفاقِ اهل حلّ و عقد را براى امامت كافى مى دانند ـ نيز محكوم است. امام مجتبى عليه السلام با يادآورى اين اصل، براى اتمام حجّت به معاويه نامه مى نويسد و او را از مخالفت با حكومت مركزى بر حذر مى دارد. در بخشى از اين نامه چنين آمده است:
«همانا على عليه السلام ـ چون از جهان چشم فروبست، كه رحمت خداى بر او باد، روزى كه به شهادت رسيد و روزى كه خداوند بر او با انتخاب اسلام منّت نهاد و روزى كه در قيامت بر انگيخته شود ـ پس از او مسلمانان مرا به خلافت و امامت برگزيدند. از خداوند خواستارم كه عطاياى دنيوى او، چيزى از آنچه مايه كرامت ما، در آخرت است، كم نكند.
آنچه مرا به ارسال اين نامه واداشت، اين است كه برتو اتمام حجّت كنم و نزد خداوند معذور باشم؛ اگر بپذيرى، بهره اى بزرگ مى يابى و كارى به صلاح مسلمانان مى نمايى. پس باطل را رها كن و در آنچه ديگران از بيعت من وارد شدند، تو نيز داخل شو؛ زيرا خود نيك مى دانى كه من، نزد خدا و نزد آنان كه به سوى حق باز مى گردند و پيمان ها و احكام او را حفظ مى كنند، از تو شايسته تر به خلافت هستم.»13
پاورقي
10. بحارالانوار، ج 43، ص 363.
11. ارشاد، شيخ مفيد، ص 168.
12.مقاتل الطالبيين،ص22؛بحارالانوار،ج44،ص40.
13. بحارالانوار، ج 44، ص 33.